الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

322

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ثانياً : داراى نسبت ضرورت و وجوب بوده باشد . و تا در مورد شر قياس نكرده و امرى عدمى فرض نكنيم مانند مرض با صحت ، فقر با غنا ، ذلت با عزت ، ظلم با عدل ؛ و هم‌چنين خير و شر اگر هر دو را ممكن فرض نكنيم شر محقق نخواهد شد . پس شر به خدا نسبت ندارد . چرا كه شرّ يعنى عدم خوبى نسبت به يك چيزى مثلًا زهر مار يك امر وجودى است و براى مار خير است و براى هر موجود زنده نيز خير مىباشد ولى اگر نيش بزند انسانى را به قتل برساند يا مسموم كند نسبت به آن انسان شر است . اگر بشر از زهرمار دارويى براى درمان بيمارىهاى صعب‌العلاج بسازد و بيمارها را درمان كند خير و خوب خواهد بود . اشكال درست است كه شر امرى قياسى و امكانى است ولى چرا خدا آفرينش جهان را به نحوى نيافريده و نچيده كه قياس و امكان در كار نباشد ؟ و به عبارت ديگر چرا هر موجودى را هم آغوش با خوشبختى و كام‌روايى خودش نيافريد كه روى بدى و بدبختى و ناكامى را نبيند ، چنان‌كه عدد « 4 » هرگز روى فرديت و عدد « 3 » هرگز روى زوجيت نمىبيند ؟ پاسخ معناى اين سخن به حسب تحليل اين است كه : چرا خداى ماده و طبيعت ، ماده و طبيعت را لاماده و لاطبيعت قرار نداد ؟ به عبارت روشن‌تر ، چرا خدا ماده را بىماده و طبيعت را بىطبيعت قرار نداده است . زيرا قياس و امكان نام‌برده لازمهء معناى ماده است ، و اگر موجودى امكانِ داشتن و نداشتن كمال را نداشته باشد مادى نخواهد بود . اگر ماده ، ماده باشد بايد امكان پذيرش صورت‌هاى متعدد را داشته باشد و گرنه ماده نخواهد بود بلكه موجودى مجرد و غير مادى خواهد بود .